جان تو کیست؟ داستان پاداش ۱۰۰ میلیون دلاری به کارمندان
مقدمه
در دنیای پرهیاهوی فناوری اطلاعات، جایی که رقابت بر سر نانوثانیهها و گیگابایتهاست، داستانهای موفقیت معمولاً با کدهای پیچیده و الگوریتمهای سری گره خوردهاند. اما داستان جان تو، بنیانگذار شرکت کینگستون (Kingston)، داستانی متفاوت است؛ روایتی که در آن "اعتماد" و "احترام به نیروی انسانی" ارزشی بالاتر از چیپهای سیلیکونی دارد. جان تو یکی از برجستهترین کارآفرینان آسیایی-آمریکایی است که با تأسیس کینگستون تکنولوژی به همراه شریک دیرینهاش، دیوید سان (David Sun)، توانست استانداردهای جدیدی را در صنعت سختافزار تعریف کند. شاید برایتان جالب باشد که بدانید بر اساس آمارهای معتبر، کینگستون بیش از 50 درصد از سهم بازار جهانی ماژولهای حافظه DRAM شخص ثالث را در اختیار دارد؛ رقمی خیرهکننده که نشاندهنده سلطه بیچونوهوای این شرکت است.اما رسیدن به این جایگاه هرگز آسان نبوده است. جان تو، نماد بارز تابآوری در برابر ناملایمات اقتصادی است. او کسی است که پس از مهاجرتهای پیدرپی از چین به تایوان، سپس آلمان و در نهایت ایالات متحده آمریکا، طعم تلخ شکست را چشید اما هرگز تسلیم نشد. در این مقاله، ما نه تنها به بیوگرافی او میپردازیم، بلکه قصد داریم با تحلیل دقیق استراتژیهای مدیریتی، تصمیمات مالی هوشمندانه (مانند فروش و بازخرید شرکت از سافتبانک) و فعالیتهای بشردوستانه او، پرترهای کامل از شخصیتی ترسیم کنیم که معتقد است "ثروت تنها زمانی ارزشمند است که با دیگران تقسیم شود". این مطلب برای کارآفرینان، مدیران، علاقهمندان به دنیای سختافزار و هر کسی که به دنبال الهام گرفتن از داستانهای واقعی موفقیت است، تدوین شده است. بیایید سفر خود را به دنیای جان تو آغاز کنیم.
زندگینامه جان تو

برای درک عمیق شخصیت و منش جان تو، باید به ریشههای او و مسیری که از کودکی تا جوانی طی کرده است، نگاهی دقیق بیندازیم. زندگی او مجموعهای از مهاجرتها و تطبیق با فرهنگهای گوناگون بوده که شخصیت منعطف و جهانی او را شکل داده است. جان تو در سال 1941 در شهر چونگکینگ (Chongqing) چین متولد شد. تولد او همزمان با دورانی پرآشوب در تاریخ چین بود که باعث شد خانوادهاش در سال 1949، زمانی که او کودکی خردسال بود، مجبور به ترک سرزمین مادری و مهاجرت به تایوان شوند. این اولین تجربه او از جابجایی و شروع دوباره بود، تجربهای که بعدها در زندگی حرفهایاش بارها تکرار شد. او دوران نوجوانی خود را در تایوان سپری کرد، اما روحیه جستجوگرش او را به سمت افقهای دورتر هدایت میکرد.
دوران تحصیل در آلمان و شکلگیری شخصیت فنی
پس از پایان تحصیلات مقدماتی در تایوان، جان تو تصمیم گرفت برای ادامه تحصیل به اروپا سفر کند. مقصد او کشور آلمان بود، کشوری که در آن سالها مهد مهندسی و نظم صنعتی محسوب میشد. او در رشته مهندسی برق (Electrical Engineering) در دانشگاه فنی (Technische Hochschule Darmstadt) مشغول به تحصیل شد. زندگی در آلمان برای یک جوان آسیایی در آن دوران چالشهای خاص خود را داشت. جان تو مجبور بود برای تأمین مخارج تحصیل و زندگی، کارهای سخت و یدی انجام دهد. گفته میشود او حتی مدتی در رستورانهای چینی کار میکرد و شاگردی کشتیسازی را تجربه کرد. این دوران سخت، نه تنها دانش فنی او را ارتقا داد، بلکه نظم آهنین آلمانی و سختکوشی را در وجود او نهادینه کرد. او یاد گرفت که هیچ موفقیتی بدون تلاش شبانهروزی حاصل نمیشود و زبان آلمانی را نیز به روانی فرا گرفت که نشان از هوش و استعداد بالای او در یادگیری داشت.
مهاجرت به آمریکا و جستجوی رویای آمریکایی
پس از فارغالتحصیلی در آلمان، جان تو احساس کرد که برای تحقق رویاهای بزرگترش باید به قلب تپنده تکنولوژی و تجارت جهانی برود. در اوایل دهه 1970، او به ایالات متحده آمریکا مهاجرت کرد. این حرکت، نقطه عطفی در زندگی او بود. آمریکا در آن زمان در حال تبدیل شدن به مرکز نوآوریهای کامپیوتری بود و کالیفرنیا کمکم داشت چهره "سیلیکون ولی" را به خود میگرفت. جان تو در ابتدا کسبوکارهای کوچکی را راه انداخت، از جمله یک فروشگاه هدیه فروشی، اما ذهن مهندسی او به دنبال چیز دیگری بود. او میدانست که آینده در گرو تکنولوژی است. این دوره از زندگی او، مرحله گذار از یک مهندس صرف به یک کارآفرین بود. او در این سالها با فرهنگ کسبوکار آمریکایی آشنا شد و شبکهای از ارتباطات را ایجاد کرد که بعدها در تأسیس شرکتهایش بسیار حیاتی بود.
ملاقات سرنوشتساز با دیوید سان
شاید بتوان گفت مهمترین اتفاق زندگی شخصی و حرفهای جان تو، آشنایی با دیوید سان (David Sun) بود. دیوید سان، یک مهندس سختافزار بااستعداد از تایوان بود که دیدگاههای مشترکی با جان داشت. این دو نفر در یک لیگ بسکتبال محلی با هم آشنا شدند و خیلی زود دریافتند که مکمل یکدیگرند. جان تو مهارتهای ارتباطی، مدیریتی و شم تجاری داشت، در حالی که دیوید سان یک نابغه در طراحی مدار و مهندسی سختافزار بود. این دوستی عمیق، پایههای یکی از پایدارترین و موفقترین شراکتهای تاریخ دره سیلیکون را بنا نهاد. آنها به جای رقابت، تصمیم گرفتند نیروهای خود را متحد کنند و این اتحاد، آغازی بر امپراتوری آنها بود.
پیشینه و مسیر حرفهای جان تو
مسیر حرفهای جان تو هرگز یک خط صاف و صعودی نبوده است؛ بلکه نموداری سینوسی با اوجهای خیرهکننده و فرودهای ترسناک است. او نمونه کامل کارآفرینی است که مفهوم ریسکپذیری را با تمام وجود لمس کرده است. قبل از اینکه نام کینگستون بر سر زبانها بیفتد، جان تو و دیوید سان مسیر پرپیچوخمی را طی کردند. آنها ابتدا شرکتی به نام Camintonn را تأسیس کردند. این شرکت در اوایل دهه 1980 در گاراژ خانه جان تو شروع به کار کرد (یک کلیشه واقعی در سیلیکون ولی!). آنها کیتهای ارتقای حافظه برای کامپیوترهای DEC تولید میکردند. موفقیت Camintonn بسیار سریع بود و توجه غولهای تکنولوژی را جلب کرد.
فروش اولین شرکت و فاجعه دوشنبه سیاه
موفقیت Camintonn باعث شد تا شرکت بزرگ کامپیوتری AST Research پیشنهاد خرید آن را بدهد. جان تو و دیوید سان شرکت را به مبلغ قابل توجه 6 میلیون دلار فروختند. سهم جان تو از این معامله او را به یک میلیونر تبدیل کرد. او با سرمایهگذاری این پول در بازار بورس، امیدوار بود ثروت خود را چند برابر کند. اما تاریخ خواب دیگری برای او دیده بود. در 19 اکتبر 1987، که به "دوشنبه سیاه" (Black Monday) معروف است، بازار بورس آمریکا سقوط وحشتناکی را تجربه کرد. جان تو تقریباً تمام سرمایه خود را در یک روز از دست داد. او نه تنها ثروتش را باخته بود، بلکه به دوستان و آشنایانی که سرمایهشان را مدیریت میکرد نیز بدهکار شده بود. این لحظه میتوانست پایان کار او باشد، اما جان تو تصمیم گرفت به جای اعلام ورشکستگی و فرار، دوباره بجنگد.
تولد کینگستون تکنولوژی: ققنوسی از خاکستر
دقیقاً در همان روزی که بازار سقوط کرد، جان تو و دیوید سان در حالی که تمام پول نقدشان را از دست داده بودند، تصمیم گرفتند دوباره شروع کنند. آنها متوجه یک کمبود شدید در بازار شدند، کمبود چیپهای حافظه سطحی (Surface-mount) برای کامپیوترها. در آن زمان، تولیدکنندگان کامپیوتر با کمبود چیپهای یک مگابایتی مواجه بودند. دیوید سان طرحی ابتکاری ارائه داد که میتوانست با استفاده از چیپهای قدیمیتر و در دسترستر، ماژولهایی بسازد که همان کارایی را داشته باشند. در 17 اکتبر 1987، تنها با 4000 دلار سرمایه باقیمانده، آنها شرکت Kingston Technology را تأسیس کردند. نام "کینگستون" از نام یکی از آهنگهای مورد علاقه جان تو (گروه The Kingston Trio) الهام گرفته شده بود. آنها دوباره از گاراژ شروع کردند، اما این بار با تجربهای گرانبها از شکست و پیروزی قبلی.
استراتژی منحصربهفرد فروش و رشد انفجاری
در روزهای ابتدایی کینگستون، جان تو استراتژی جالبی را در پیش گرفت. آنها محصول خود را به دلالان و توزیعکنندگان نشان میدادند و ثابت میکردند که راهکار آنها مشکل کمبود حافظه جهانی را حل میکند. اعتماد و اعتبار جان تو باعث شد تا با وجود سرمایه کم، تأمینکنندگان به او چیپ قرض بدهند و مشتریان پیشپرداخت کنند. کینگستون در سال اول فعالیت خود توانست به فروش 140 میلیون دلاری برسد؛ رقمی که در تاریخ استارتاپها کمنظیر است. جان تو نقش کلیدی در مدیریت روابط با مشتریان، بازاریابی و ایجاد شبکه فروش داشت، در حالی که دیوید سان بر کیفیت فنی نظارت میکرد. آنها استانداردی را وضع کردند که تا امروز پابرجاست یعنی تست 100 درصدی تمام محصولات قبل از خروج از کارخانه، تضمینی که باعث شد برند کینگستون مترادف با "کیفیت و اطمینان" شود.
دستاوردها و پروژههای برجسته جان تو

تحت رهبری جان تو، کینگستون از یک فروشنده ساده ماژولهای حافظه به غولی تبدیل شد که نبض بازار ذخیرهسازی دادههای جهان را در دست دارد. دستاوردهای او تنها به اعداد و ارقام مالی محدود نمیشود، بلکه شامل نوآوریهای تکنولوژیک و مدلهای تجاری هوشمندانه است که مورد مطالعه بسیاری از مدارس کسبوکار قرار گرفته است. کینگستون امروزه طیف وسیعی از محصولات شامل DRAM، SSD، کارتهای حافظه، فلشهای USB و محصولات گیمینگ را تولید میکند. اما بیایید نگاهی دقیقتر به شاهکارهای مدیریتی و پروژههای کلیدی جان تو بیندازیم که کینگستون را به جایگاه فعلی رساندند.
معامله تاریخی با سافتبانک (SoftBank)
یکی از عجیبترین و هوشمندانهترین مانورهای تجاری جان تو در سال 1996 رقم خورد. در آن سال، شرکت ژاپنی سافتبانک (SoftBank) به رهبری ماسایوشی سون، پیشنهاد خرید 80 درصد از سهام کینگستون را به مبلغ 1.5 میلیارد دلار ارائه کرد. جان تو و دیوید سان این پیشنهاد را پذیرفتند، اما نکته جالب اینجا بود که سافتبانک مدیریت شرکت را تغییر نداد و جان و دیوید همچنان سکاندار باقی ماندند. چند سال بعد، در سال 1999، زمانی که سافتبانک نیاز به نقدینگی داشت و شرایط بازار تغییر کرده بود، جان تو و شریکش همان 80 درصد سهام را تنها به مبلغ 450 میلیون دلار بازخرید کردند! این یعنی آنها شرکت خود را فروختند، میلیاردر شدند و سپس با قیمتی بسیار کمتر دوباره مالک مطلق آن شدند. این حرکت، نبوغ مالی جان تو را به رخ جهانیان کشید و استقلال کینگستون را برای همیشه تضمین کرد.
توسعه برند گیمینگ HyperX
جان تو خیلی زود متوجه شد که صنعت بازیهای ویدئویی (Gaming) پتانسیل عظیمی دارد. او در سال 2002 برند HyperX را به عنوان زیرمجموعه کینگستون راهاندازی کرد. هدف این برند ارائه محصولات با کارایی بالا (High-Performance) برای گیمرها و اورکلاکرها بود. تحت هدایت او، HyperX به یکی از محبوبترین برندها در تولید رم، هدست، کیبورد و ماوس گیمینگ تبدیل شد. موفقیت این برند به حدی رسید که در سال 2021، شرکت HP بخش لوازم جانبی گیمینگ HyperX را به مبلغ 425 میلیون دلار از کینگستون خریداری کرد، در حالی که کینگستون بخش اصلی تولید حافظه و رمهای گیمینگ را برای خود حفظ کرد. این تصمیم استراتژیک نشاندهنده توانایی جان تو در ساخت، پرورش و نقد کردن ارزشهای تجاری است.
پیشگامی در تکنولوژیهای SSD و USB
زمانی که دنیای کامپیوتر هنوز به هارد دیسکهای مکانیکی (HDD) وابسته بود، جان تو آینده را در حافظههای فلش و حالت جامد (SSD) دید. کینگستون یکی از اولین شرکتهایی بود که سرمایهگذاری سنگینی روی تولید درایوهای SSD ارزانقیمت و باکیفیت انجام داد تا این تکنولوژی را به کامپیوترهای خانگی و لپتاپهای معمولی بیاورد. همچنین، فلش مموریهای کینگستون (مانند سری DataTraveler) به استانداردی برای انتقال اطلاعات شخصی تبدیل شدند. جان تو همواره تأکید داشت که تکنولوژی باید "قابل دسترس" باشد و کینگستون با ارائه محصولات با گارانتی مادامالعمر و قیمت رقابتی، این شعار را محقق کرد. امروزه کینگستون بزرگترین تأمینکننده مستقل SSD در جهان پس از تولیدکنندگان اصلی چیپ (مثل سامسونگ) است.
رویدادهای شخصی و حواشی زندگی جان تو
جان تو برخلاف بسیاری از میلیاردرهای تکنولوژی که زندگی پر زرقوبرق و پرحاشیهای دارند، شخصیتی بسیار خاکی، متواضع و مردمی دارد. او در دفتر کارش اتاق دربستهای ندارد و در کنار کارمندانش در یک پارتیشن معمولی (Cubicle) کار میکند. این سبک زندگی و برخورد او با ثروت، باعث شده تا داستانهای جالبی پیرامون زندگی شخصی او شکل بگیرد که بیشتر رنگ و بوی انسانیت دارد تا جنجالهای زرد. او معتقد است که فاصله فیزیکی بین مدیر و کارمند، فاصله ذهنی ایجاد میکند و این برای کسبوکار سم است.
داستان پاداش ۱۰۰ میلیون دلاری
یکی از مشهورترین رویدادهای زندگی جان تو که در تاریخ مدیریت منابع انسانی ثبت شده است، مربوط به زمانی است که شرکت کینگستون به سافتبانک فروخته شد. در سال 1996، پس از دریافت مبلغ 1.5 میلیارد دلار از سافتبانک، جان تو و دیوید سان تصمیم گرفتند 100 میلیون دلار از ثروت شخصی خود را به عنوان پاداش بین تمام کارمندان شرکت تقسیم کنند. این پاداش بر اساس رتبه و مقام نبود، بلکه همه کارکنان از منشی و کارگر انبار تا مهندسان ارشد، مبالغ هنگفتی (گاهی به اندازه چند سال حقوقشان) دریافت کردند. جان تو در پاسخ به تعجب رسانهها گفت: "این موفقیت متعلق به همه ماست، نه فقط من و دیوید." این اقدام باعث شد وفاداری کارمندان به کینگستون به سطحی اسطورهای برسد و نرخ خروج نیرو در این شرکت نزدیک به صفر باشد.
علاقه به موسیقی و گروه The Kingston Trio
شاید تعجب کنید اگر بدانید مدیرعامل یکی از بزرگترین شرکتهای تکنولوژی جهان، در اوقات فراغت خود درامز (Drums) مینوازد! جان تو علاقه عجیبی به موسیقی دارد و نام شرکتش را نیز به خاطر علاقه به گروه موسیقی فولک آمریکایی "The Kingston Trio" انتخاب کرد. او حتی در رویدادهای شرکت و جشنهای سالانه، پشت درامز مینشیند و با گروه موسیقی کارمندانش اجرا میکند. گفته میشود او یک بار برای اینکه گروه واقعی The Kingston Trio را برای اجرا در مهمانی شرکت دعوت کند، تلاش زیادی کرد و رابطه دوستانهای با اعضای آن گروه برقرار کرد. این وجه هنری شخصیت او، تعادلی جالب با وجهه مهندسی و خشک او ایجاد کرده است.
ارتباط با نویسندگان آزادی (Freedom Writers)
یکی از تاثیرگذارترین بخشهای زندگی شخصی جان تو، برخورد تصادفی او با ارین گرول (Erin Gruwell)، معلمی بود که داستان او در فیلم "نویسندگان آزادی" (Freedom Writers) به تصویر کشیده شده است. جان تو وقتی مقاله خبری درباره تلاشهای این معلم برای آموزش دانشآموزان فقیر و در معرض خطر را خواند، به شدت تحت تأثیر قرار گرفت. او نه تنها کامپیوترهایی را به مدرسه اهدا کرد، بلکه بعداً هزینههای تحصیل دانشگاهی بسیاری از آن دانشآموزان را متقبل شد. او میلیونها دلار به بنیاد نویسندگان آزادی کمک کرد و نقش پدر معنوی را برای بسیاری از آن بچهها ایفا کرد. این بخش از زندگی او نشان میدهد که جان تو فراتر از یک تاجر، یک انساندوست واقعی است که به تغییر سرنوشت افراد باور دارد.
دیدگاهها و برنامههای آینده جان تو
با وجود بالا رفتن سن، جان تو همچنان با انرژی و اشتیاق در محل کار حاضر میشود. دیدگاههای او درباره آینده تکنولوژی و مدیریت، ترکیبی از خرد سنتی و نگاه آیندهنگرانه است. او همواره تأکید میکند که تکنولوژی تغییر میکند، اما نیاز انسان به "ارتباط" و "اعتماد" ثابت میماند. به همین دلیل، برنامههای آینده کینگستون نیز بر همین اصول استوار است. جان تو معتقد است که شرکتها نباید صرفاً بر اساس سود سه ماهه قضاوت شوند، بلکه باید بر اساس تأثیری که بر زندگی کارمندان و مشتریان میگذارند، ارزیابی گردند.
فلسفه "اول کارمند، بعد مشتری"
برخلاف شعار رایج "حق با مشتری است"، جان تو معتقد است که اگر هوای کارمندان خود را داشته باشید، آنها نیز هوای مشتریان را خواهند داشت. او برنامههای آینده کینگستون را بر پایه رفاه کارکنان و ایجاد محیطی خانوادگی بنا کرده است. او در مصاحبهای گفته است: "کینگستون یک شرکت نیست، یک خانواده بزرگ است." این دیدگاه در برنامههای توسعه آتی شرکت نیز دیده میشود، جایی که تمرکز بر حفظ فرهنگ سازمانی همزمان با رشد تکنولوژیک است. او میخواهد اطمینان حاصل کند که حتی پس از او، این فرهنگ در کینگستون باقی بماند.
تمرکز بر هوش مصنوعی و دیتاسنترها
از نظر تکنولوژیک، جان تو آینده را در پردازشهای سنگین داده و هوش مصنوعی (AI) میبیند. با گسترش AI و یادگیری ماشین، نیاز به حافظههای پرسرعت و حجیم (مانند DDR5 و SSDهای سازمانی) به شدت افزایش یافته است. برنامههای آینده کینگستون تحت نظارت جان تو، شامل توسعه ماژولهای حافظه سرور (Server Premier) است که ستون فقرات دیتاسنترهای بزرگ جهان را تشکیل میدهند. او سرمایهگذاریهای سنگینی را در تحقیق و توسعه (R&D) برای تولید حافظههایی با مصرف انرژی کمتر و سرعت بالاتر هدایت کرده است تا کینگستون همچنان بازیگر اصلی در عصر هوش مصنوعی باقی بماند.
سرمایهگذاریها و داراییهای مالی جان تو
به عنوان یکی از موفقترین کارآفرینان جهان، وضعیت مالی جان تو همواره مورد توجه مجلات اقتصادی مانند فوربز (Forbes) بوده است. ثروت او نتیجه مستقیم رشد ارگانیک و سودآور کینگستون تکنولوژی است، چرا که این شرکت همچنان خصوصی (Private) باقی مانده و وارد بورس نشده است. این خصوصی بودن به جان تو اجازه میدهد تا بدون فشار سهامداران والاستریت، بر روی اهداف بلندمدت سرمایهگذاری کند. داراییهای او تنها محدود به حسابهای بانکی نیست، بلکه شامل املاک، سرمایهگذاری در استارتاپها و البته مالکیت عمده کینگستون است.
ارزش خالص و جایگاه در فوربس
بر اساس آخرین برآوردهای Forbes، ثروت خالص جان تو چندین میلیارد دلار (متغیر بر اساس سال، اما معمولاً در بازه 10 تا 13 میلیارد دلار) تخمین زده میشود. این ثروت او را در لیست ثروتمندترین افراد آمریکا (Forbes 400) و ثروتمندترین افراد جهان قرار داده است. با این حال، جان تو به ندرت درباره اعداد صحبت میکند. بخش عمدهای از ثروت او در خود شرکت کینگستون در گردش است. کینگستون سالانه بیش از 15 میلیارد دلار درآمد دارد و چون شرکتی خصوصی است و بدهی بانکی ندارد، سودآوری بسیار بالایی را تجربه میکند که مستقیماً به ثروت بنیانگذارانش میافزاید.
سرمایهگذاری در املاک و مستغلات
علاوه بر تکنولوژی، جان تو سرمایهگذاریهای هوشمندانهای در بخش املاک و مستغلات تجاری در کالیفرنیا و سایر نقاط آمریکا انجام داده است. دفتر مرکزی کینگستون در "فانتین ولی" (Fountain Valley) کالیفرنیا، نمادی از این سرمایهگذاریهاست. او همچنین در پروژههای مختلفی که به توسعه زیرساختهای شهری و مراکز تکنولوژی کمک میکنند، مشارکت مالی دارد. با این حال، او برخلاف بسیاری از میلیاردرها، علاقه چندانی به خرید جزایر شخصی یا کشتیهای تفریحی لوکس ندارد و سرمایهگذاریهایش بیشتر جنبه کاربردی و تولید ثروت مولد دارند.
فعالیتهای بشردوستانه به عنوان سرمایهگذاری معنوی
جان تو بخش قابل توجهی از داراییهای مالی خود را صرف امور خیریه میکند که خود آن را "بهترین سرمایهگذاری" مینامد. او میلیونها دلار به بیمارستانها، دانشگاهها و موسسات آموزشی کمک کرده است. به عنوان مثال، کمکهای او به دانشگاه کالیفرنیا، ارواین (UCI) برای تحقیقات پزشکی بسیار قابل توجه بوده است. برای جان تو، پول ابزاری برای بهبود کیفیت زندگی دیگران است. او معتقد است که وقتی ثروت از حد مشخصی فراتر میرود، مسئولیت اجتماعی صاحب ثروت نیز به همان نسبت افزایش مییابد.
نتیجهگیری
جان تو، مردی که از دل آشوبهای چین و سختیهای مهاجرت برخاست، امروز به نمادی از "رویای آمریکایی" با چاشنی "حکمت شرقی" تبدیل شده است. داستان او تنها داستان ساختن چیپهای حافظه و فلش مموری نیست؛ بلکه داستان ساختن امید، اعتماد و انساندوستی در دنیایی است که اغلب توسط طمع و سودجویی اداره میشود. او به ما آموخت که شکست در دوشنبه سیاه پایان راه نیست، بلکه فرصتی برای شروعی قدرتمندتر است. او با تقسیم ثروت خود با کارمندانش نشان داد که بزرگترین سرمایه یک شرکت، حساب بانکی آن نیست، بلکه آدمهایی هستند که هر روز صبح با امید وارد محل کار میشوند.
کینگستون تکنولوژی تحت رهبری جان تو، ثابت کرد که میتوان شرکتی در سطح جهانی ساخت بدون اینکه اخلاقیات را قربانی کرد. از گاراژی کوچک تا امپراتوری جهانی حافظه، مسیر جان تو نقشهراهی است برای تمام کسانی که میخواهند بدانند چگونه میتوان هم موفق بود و هم محبوب. در نهایت، پاسخ به سوال "جان تو کیست؟" در یک جمله خلاصه میشود: او مهندسی است که پلی میان تکنولوژی سرد و قلبهای گرم انسانها ساخت؛ مردی که حافظه جهان را ارتقا داد، اما هرگز ریشههای خود را فراموش نکرد. میراث جان تو، نه فقط در گیگابایتها و ترابایتها، بلکه در لبخند کارمندانی که او را "جان" صدا میزنند و دانشآموزانی که با حمایت او به دانشگاه رفتند، تا ابد باقی خواهد ماند.