دیوید دافیلد کیست؟ داستان مردی که دو بار سیلیکون ولی را شگفتزده کرد
مقدمه
در جهان پرتلاطم فناوری اطلاعات، نامهایی وجود دارند که با شنیدن آنها بلافاصله مفاهیمی چون نوآوری، ریسکپذیری و تحول به ذهن متبادر میشود. دیوید دافیلد (David Duffield) بیتردید یکی از این نامهاست. او کسی است که مفهوم "مدیریت با قلب" را وارد دیکشنری خشکِ فناوری کرد. زمانی که شرکت اوراکل (Oracle) در سال ۲۰۰۵ با یک پیشنهاد بیرحمانه ۱۰.۳ میلیارد دلاری شرکت پیپلسافت را تصاحب کرد، دافیلد با چشمانی اشکبار در برابر کارمندانش ایستاد و قول داد که بازخواهد گشت. کمتر کسی باور میکرد که او بتواند دوباره از صفر شروع کند، اما دافیلد با تأسیس ورکدی (Workday)، نه تنها بازگشت، بلکه رقیبی قدرتمندتر از قبل برای اوراکل تراشید.
اهمیت شناخت دیوید دافیلد تنها در ثروت چند میلیارد دلاری او خلاصه نمیشود. او پدر معنوی سیستمهای مدرن مدیریت منابع انسانی (HCM) و مالی است. دافیلد با درک صحیح از تغییر پارادایم تکنولوژی، ابتدا با معماری کلاینت-سرور در پیپلسافت و سپس با معماری تمام ابری (Cloud-Native) در ورکدی، مسیر حرکت سازمانهای بزرگ جهان را تغییر داد. امروزه بیش از ۵۰ درصد شرکتهای حاضر در لیست Fortune 500 از خدمات و محصولاتی استفاده میکنند که زاییده تفکر دافیلد است. ما قصد داریم با واکاوی دقیق زندگی شخصی و حرفهای او، به این پرسش پاسخ دهیم که چگونه یک مهندس برق با روحیهای لطیف و عاشق سگها، توانست به یکی از تأثیرگذارترین چهرههای تاریخ نرمافزار سازمانی تبدیل شود و چرا مدل مدیریتی او همچنان در مدارس کسبوکار تدریس میشود.
زندگینامه دیوید دافیلد

برای درک عمیق شخصیت دیوید دافیلد، باید به ریشههای تربیتی و تحصیلی او نگاهی دقیق بیندازیم. برخلاف بسیاری از نوابغ تکنولوژی که دانشگاه را رها کردند، دافیلد مسیری آکادمیک و کلاسیک را طی کرد که پایههای فنی او را مستحکم ساخت. او در سپتامبر ۱۹۴۰ متولد شد و در محیطی رشد کرد که ارزشهای انسانی و سختکوشی در آن اولویت داشت. زندگی او ترکیبی از نبوغ مهندسی و هوش هیجانی بالاست که ریشه در دوران کودکی و نوجوانیاش دارد. دافیلد همواره خود را یک "مهندس فروشنده" میداند؛ کسی که هم زبان ماشینها را میفهمد و هم زبان انسانها را. این دوگانگی در شخصیت او، کلید اصلی موفقیتهای بعدیاش محسوب میشود.
دوران کودکی و تحصیلات آکادمیک در کورنل
دیوید دافیلد تحصیلات خود را در دانشگاه معتبر کورنل (Cornell University) گذراند، جایی که نه تنها مدرک کارشناسی مهندسی برق خود را دریافت کرد، بلکه تا مقطع کارشناسی ارشد در مدیریت بازرگانی (MBA) نیز پیش رفت. این ترکیب دانش فنی و مدیریتی در دهه ۱۹۶۰ بسیار نادر و ارزشمند بود. دوران حضور او در کورنل تنها به درس خواندن محدود نشد؛ او در آنجا یاد گرفت که چگونه شبکهسازی کند و با افراد مختلف ارتباط بگیرد. دافیلد همواره از دانشگاه کورنل به عنوان خانهی دوم خود یاد میکند و بعدها با کمکهای مالی هنگفت، از جمله ساخت "Duffield Hall" که یک مرکز پیشرفته نانوتکنولوژی است، دین خود را به این دانشگاه ادا کرد. این دوران شکلدهنده ذهنیت تحلیلی او بود که بعدها در طراحی سیستمهای پیچیده ERP به کار آمد.
شروع فعالیتهای کاری و تجربههای اولیه
پس از فارغالتحصیلی، دافیلد مستقیماً وارد دنیای پرهیجان فناوری شد. اولین تجربه جدی او در شرکت IBM رقم خورد، جایی که او به عنوان یک مهندس سیستم و بازاریاب مشغول به کار شد. کار در IBM در آن زمان مانند گذراندن یک دوره دکترای عملی در تجارت بود. دافیلد در این دوره آموخت که تکنولوژی به تنهایی کافی نیست؛ بلکه باید مشکلی واقعی از مشتری را حل کند. او دریافت که مشتریان سازمانی به دنبال راهحلهای پایدار و قابل اعتماد هستند. با این حال، روحیه کارآفرینی او در ساختار خشک و سلسلهمراتبی IBM نمیگنجید. او ایدههایی داشت که فراتر از زمان خود بودند و نیاز به آزادی عمل داشتند. همین موضوع باعث شد تا او مسیر کارمندی را رها کرده و قدم در راه پرخطر کارآفرینی بگذارد، مسیری که با شکستهای اولیه همراه بود اما درسهای بزرگی به او آموخت.
خانواده و علاقهمندیهای شخصی
زندگی شخصی دیوید دافیلد به اندازه زندگی حرفهای او پربار و جالب توجه است. او پدر ده فرزند است (که برخی از آنها فرزندخوانده هستند) و همواره خانواده را مهمترین اولویت خود دانسته است. اما شاید معروفترین عضو خانواده دافیلد، انسان نباشد! "مدی" (Maddie)، سگ مینیاتوری او، نقش مهمی در زندگی خانوادگی و حتی تصمیمات کاری او داشت. عشق دافیلد به حیوانات به قدری عمیق است که نام بنیاد خیریه خود را "Maddie's Fund" گذاشت. او معتقد است که حیوانات خانگی عشق بی قید و شرط را به انسانها میآموزند، درسی که او سعی کرد در فرهنگ سازمانی شرکتهایش پیاده کند. این جنبه از شخصیت او، تصویری از یک مدیرعامل میلیاردر اما رئوف و مهربان را ترسیم میکند که با کلیشههای رایج "مدیران بیرحم" در تضاد است.
پیشینه و مسیر حرفهای دیوید دافیلد
مسیر حرفهای دیوید دافیلد یک نمودار خطی و صعودی نیست؛ بلکه مجموعهای از جهشهای بزرگ، ریسکهای محاسبهشده و بازآفرینیهای مداوم است. او قبل از اینکه به شهرت جهانی برسد، چندین شرکت نرمافزاری تأسیس کرد که هر کدام پلهای برای موفقیت بعدی بودند. دافیلد متوجه شد که نرمافزارهای اداری و سازمانی موجود در دهه ۷۰ و ۸۰ میلادی، خشک، پیچیده و ناکارآمد هستند. او دیدگاهی داشت که نرمافزار باید در خدمت کاربر باشد، نه برعکس. این بینش او را به سمت تأسیس شرکتهایی مانند Information Associates و Integral Systems سوق داد. اما نقطه عطف واقعی زمانی رخ داد که او تصمیم گرفت معماری مینفریم (Mainframe) را به چالش بکشد و به سمت سیستمهای کلاینت-سرور حرکت کند.
تأسیس PeopleSoft و تحول کلاینت-سرور
در سال ۱۹۸۷، دیوید دافیلد به همراه کن موریس (Ken Morris)، شرکت پیپلسافت (PeopleSoft) را تأسیس کرد. ایده آنها انقلابی بود، انتقال نرمافزارهای مدیریت منابع انسانی از سیستمهای غولپیکر و گرانقیمت مینفریم به سیستمهای کلاینت-سرور که روی کامپیوترهای شخصی شبکه شده اجرا میشدند. این حرکت با شک و تردید بسیاری از کارشناسان مواجه شد، اما دافیلد ایمان داشت که آینده متعلق به سیستمهای توزیعشده است. پیپلسافت به سرعت رشد کرد و به انتخاب اول سازمانهای بزرگ برای مدیریت حقوق و دستمزد و منابع انسانی تبدیل شد. دافیلد در پیپلسافت فرهنگی را بنا نهاد که بر مبنای "تفریح در کار" و "احترام به کارمند" بود؛ فرهنگی که تا آن زمان در شرکتهای تکنولوژی محور کمتر دیده میشد.
رقابت با بزرگان و گسترش بازار ERP
با موفقیت پیپلسافت در حوزه HR، دافیلد تصمیم گرفت وارد بازار گستردهتر برنامهریزی منابع سازمانی (ERP) شود. این تصمیم او را در تقابل مستقیم با غولهایی مانند SAP و اوراکل قرار داد. پیپلسافت با ارائه ماژولهای مالی، مدیریت زنجیره تأمین و مدیریت ارتباط با مشتری (CRM)، به یک بازیگر تمامعیار تبدیل شد. ویژگی بارز محصولات دافیلد، رابط کاربری دوستانهتر و انعطافپذیری بالاتر نسبت به رقبا بود. در طول دهه ۹۰ میلادی، پیپلسافت یکی از محبوبترین شرکتهای تکنولوژی در والاستریت بود و دافیلد به عنوان یک مدیرعامل کاریزماتیک و محبوب شناخته میشد که شخصاً به ایمیلهای مشتریان و کارمندان پاسخ میداد.
پایان دراماتیک دوران PeopleSoft
اوایل دهه ۲۰۰۰، دوران سختی برای صنعت نرمافزار بود. حباب داتکام ترکیده بود و شرکتها بودجههای خود را کاهش داده بودند. در این میان، لری الیسون (Larry Ellison)، مدیرعامل اوراکل، فرصت را غنیمت شمرد تا رقیب دیرینه خود را ببلعد. در سال ۲۰۰۳، اوراکل پیشنهادی بیرحمانه برای خرید سهام پیپلسافت ارائه داد. دافیلد و هیئت مدیره به شدت مقاومت کردند و این نبرد حقوقی و رسانهای ۱۸ ماه به طول انجامید. دافیلد معتقد بود که فرهنگ سازمانی اوراکل با پیپلسافت همخوانی ندارد و این ادغام به ضرر کارمندان و مشتریان خواهد بود. در نهایت، با افزایش قیمت پیشنهادی به ۱۰.۳ میلیارد دلار، سهامداران رأی به فروش دادند. دافیلد شرکت را ترک کرد، اما این پایان کار او نبود؛ بلکه آغازی برای انتقامی شیرین و تکنولوژیک بود.
دستاوردها و پروژههای برجسته دیوید دافیلد

اگر تصور میکنید که پیپلسافت اوج هنرنمایی دیوید دافیلد بود، سخت در اشتباهید. شاهکار اصلی او زمانی خلق شد که اکثر همسن و سالانش در حال بازی گلف بودند. دافیلد با تأسیس ورکدی (Workday) و سپس سرمایهگذاری در ریجلاین (Ridgeline)، نشان داد که نوآوری سن و سال نمیشناسد. دستاوردهای او تنها به ساخت نرمافزار محدود نمیشود؛ او پارادایمهای حاکم بر صنعت IT را تغییر داد. او مفهوم Software as a Service (SaaS) را در زمانی که هنوز بسیاری به امنیت ابرها شک داشتند، برای حیاتیترین دادههای سازمانها (دادههای مالی و پرسنلی) پیادهسازی کرد.
تولد Workday؛ ریسک بزرگ بر روی ابر
در سال ۲۰۰۵، اندکی پس از فروش اجباری پیپلسافت، دیوید دافیلد و آنیل بوشری (Aneel Bhusri)، استراتژیست ارشد سابق پیپلسافت، در یک رستوران کوچک در کالیفرنیا ملاقات کردند. آنها تصمیم گرفتند شرکتی جدید بسازند، اما این بار با یک تفاوت اساسی، هیچ سختافزاری در کار نباشد. ورکدی بر پایه معماری ابری (Cloud) بنا شد. در آن زمان، ایده قرار دادن اطلاعات حساس حقوق و دستمزد در "ابر"، دیوانگی محض به نظر میرسید. اما دافیلد میدانست که نگهداری سرورهای فیزیکی و آپدیتهای دستی نرمافزار، کابوس مدیران IT است. ورکدی با ارائه آپدیتهای خودکار و دسترسی از هر مکان، به سرعت جای خود را در بازار باز کرد و به بزرگترین تهدید برای اوراکل و SAP تبدیل شد.
نوآوری در رابط کاربری و تجربه کاربری (UX)
یکی دیگر از دستاوردهای برجسته دافیلد در ورکدی، تمرکز وسواسی بر روی تجربه کاربری بود. او متوجه شده بود که نرمافزارهای سازمانی معمولاً ظاهری شبیه به اکسلهای پیچیده دارند و کار با آنها عذابآور است. دافیلد الهامگیری از وبسایتهای مصرفکننده مانند آمازون و فیسبوک را سرلوحه تیم طراحی ورکدی قرار داد. نتیجه کار، نرمافزاری بود که روی موبایل و تبلت به همان خوبی دسکتاپ کار میکرد. این رویکرد "موبایل-فرست" (Mobile-First) در نرمافزارهای سازمانی، استانداردی جدید را تعریف کرد که رقبا سالها طول کشید تا به آن برسند. این تغییر باعث شد تا مدیران بتوانند گزارشهای مالی و مدیریتی را در لحظه و روی گوشیهای هوشمند خود مشاهده کنند.
تأسیس Ridgeline: نوآوری در ۷۷ سالگی
شگفتانگیزترین بخش داستان حرفهای دافیلد، تأسیس شرکت ریجلاین (Ridgeline) در سال ۲۰۱۷ است، زمانی که او ۷۷ ساله بود! در حالی که ورکدی به یک سازمان عریض و طویل تبدیل شده بود، دافیلد متوجه نیازی خاص در صنعت مدیریت سرمایهگذاری شد. شرکتهای مدیریت سرمایه هنوز از سیستمهای قدیمی و جزیرهای استفاده میکردند. ریجلاین با هدف یکپارچهسازی تمام فرآیندهای مدیریت سرمایه (از Front office تا Back office) بر بستر ابری تأسیس شد. این اقدام نشان داد که عطش دافیلد برای حل مسائل پیچیده از طریق تکنولوژی، پایانی ندارد و او همچنان به دنبال کشف بازارهای دستنخورده (Niche Markets) با پتانسیل بالاست.
رویدادهای شخصی و حواشی زندگی دیوید دافیلد

زندگی افرادی در سطح دیوید دافیلد همواره زیر ذرهبین رسانهها و افکار عمومی است. اگرچه او شخصیتی آرام و بی حاشیه دارد، اما درگیریهای حقوقی بزرگ و تصمیمات جنجالی مدیریتی، نام او را بارها به تیتر اخبار تبدیل کرده است. علاوه بر این، سبک زندگی خاص او و نحوه برخوردش با ثروت، موضوع بحثهای فراوانی بوده است. حواشی زندگی دافیلد بیشتر از جنس نبردهای تجاری و فعالیتهای بشردوستانه افراطی است تا رسواییهای اخلاقی معمول. در اینجا به برخی از مهمترین رویدادهایی که چهره عمومی او را شکل دادهاند، میپردازیم.
نبرد حقوقی با وزارت دادگستری و اوراکل
دوره ۱۸ ماهه تلاش اوراکل برای خرید پیپلسافت، یکی از پرتنشترین دوران زندگی دافیلد بود. او نه تنها باید با هیئت مدیره خود که وسوسه پول نقد شده بودند میجنگید، بلکه باید با وزارت دادگستری آمریکا (DOJ) نیز تعامل میکرد. دافیلد و تیمش تلاش کردند ثابت کنند که ادغام اوراکل و پیپلسافت باعث ایجاد انحصار در بازار و آسیب به مشتریان میشود. او حتی برنامهای به نام "تضمین مشتری" (Customer Assurance Program) راهاندازی کرد که در صورت خرید شرکت توسط اوراکل و قطع پشتیبانی، غرامتهای سنگینی به مشتریان پرداخت شود. این تاکتیک "قرص سمی" (Poison Pill) باعث خشم لری الیسون شد و جنگ لفظی بین این دو میلیاردر را به اوج رساند. اگرچه دافیلد در نهایت شرکت را واگذار کرد، اما این مقاومت جانانه، او را به قهرمان حقوق مشتریان و کارمندان تبدیل کرد.
بنیاد خیریه Maddie’s Fund و تعهد ۳۰۰ میلیون دلاری
شاید عجیبترین و در عین حال تحسینبرانگیزترین حاشیه زندگی دافیلد، عشق دیوانهوار او به سگش "مدی" باشد. پس از مرگ این سگ در سال ۱۹۹۷، دافیلد و همسرش شریل، بنیاد Maddie’s Fund را تأسیس کردند و تعهد دادند که ۳۰۰ میلیون دلار از ثروت خود را صرف تبدیل آمریکا به کشوری "بدون کشتار" (No-Kill) برای حیوانات پناهگاهی کنند. این بزرگترین وقف مالی برای حیوانات در تاریخ بود. منتقدان گاهی خرده میگرفتند که چرا این ثروت صرف انسانها نمیشود، اما دافیلد با قاطعیت پاسخ میداد که این سرمایه حاصل لحظاتی است که مدی به او آرامش میداد تا بتواند کار کند. این بنیاد تا امروز جان میلیونها حیوان را نجات داده و استانداردهای پناهگاههای حیوانات را در سراسر آمریکا ارتقا داده است.
سبک رهبری غیرمتعارف و پیراهنهای هاوایی
در دنیای مدیرانی با کتوشلوارهای تیره، دیوید دافیلد با پیراهنهای رنگارنگ هاوایی و رفتار صمیمیاش متمایز بود. او عادت داشت در راهروهای شرکت راه برود و با کارمندان دونرتبه درباره خانوادهشان صحبت کند. این رفتار گاهی توسط تحلیلگران والاستریت به عنوان "عدم جدیت" تفسیر میشد، اما برای کارمندانش نمادی از صمیمیت بود. او حتی گروه موسیقی شرکتی به نام "The Raving Daves" داشت که خودش در آن اجرا میکرد. این سبک رهبری که بر پایه حذف سلسلهمراتب خشک بود، بعدها به الگویی برای شرکتهای سیلیکون ولی تبدیل شد، اما در زمان خودش یک ساختارشکنی بزرگ و گاهی مورد انتقاد بود.
دیدگاهها و برنامههای آینده دیوید دافیلد
دیوید دافیلد اکنون در دهه هشتم زندگی خود به سر میبرد، اما ذهن او همچنان معطوف به آینده است. دیدگاههای او درباره آینده تکنولوژی، مدیریت و مسئولیت اجتماعی، همچنان راهگشای مدیران ورکدی و ریجلاین است. او معتقد است که تکنولوژی باید ابزاری برای توانمندسازی انسانها باشد، نه جایگزینی آنها. دافیلد بارها تأکید کرده که هوش مصنوعی (AI) و یادگیری ماشین (Machine Learning) موج بعدی انقلاب نرمافزاری هستند، اما نباید اخلاقیات را در پیادهسازی آنها فراموش کرد.
چشمانداز هوش مصنوعی در مدیریت منابع انسانی
دافیلد بر این باور است که آینده سیستمهای سازمانی در "پیشبینی" نهفته است، نه فقط "ثبت اطلاعات". او در ورکدی پایهگذار سیستمی شد که با استفاده از کلاندادهها (Big Data) میتواند به مدیران بگوید کدام کارمندان در خطر ترک سازمان هستند یا کدام استعدادها نیاز به ارتقا دارند. دیدگاه او این است که نرمافزار باید به عنوان یک مشاور هوشمند عمل کند. او آیندهای را ترسیم میکند که در آن فرآیندهای روتین مالی و اداری کاملاً خودکار شده و انسانها بر روی تصمیمگیریهای استراتژیک و خلاقانه تمرکز میکنند. سرمایهگذاریهای اخیر ورکدی در حوزه AI دقیقاً در راستای همین دیدگاه دافیلد است.
فرهنگ سازمانی به عنوان مزیت رقابتی پایدار
یکی از کلیدیترین دیدگاههای دافیلد که برای آینده نیز بر آن تأکید دارد، اولویت دادن به فرهنگ سازمانی است. او معتقد است که تکنولوژی قابل کپیبرداری است، اما فرهنگ سازمانی قابل کپی نیست. او برنامههای آینده شرکتهایش را بر اساس حفظ ارزشهای هستهای بنا کرده است. دافیلد همواره به مدیران جوان توصیه میکند که "با کارمندان خود مانند خانواده رفتار کنید". او معتقد است در آیندهای که دورکاری و تیمهای پراکنده رواج پیدا میکند، تنها چیزی که سازمان را یکپارچه نگه میدارد، فرهنگ قوی و ارزشهای مشترک است.
گذار از مدیریت اجرایی به نقشهای مشورتی
در سالهای اخیر، دافیلد به تدریج از نقشهای اجرایی مستقیم فاصله گرفته و بیشتر در نقش رئیس هیئت مدیره یا مشاور ارشد ظاهر شده است. او با هوشمندی کامل، سکان هدایت ورکدی را به شریک قابل اعتمادش آنیل بوشری و مدیران جوانتر سپرد. برنامه او برای آینده، نظارت بر استراتژیهای کلان و اطمینان از عدم انحراف شرکتها از مسیر اصلی است. او همچنین تمرکز خود را بر روی پروژه ریجلاین گذاشته تا آن را نیز به بلوغ برساند. این استراتژی خروج تدریجی، نشاندهنده درایت او در جانشینپروری و تضمین بقای سازمان پس از بنیانگذار است.
سرمایهگذاریها و داراییهای مالی دیوید دافیلد
صحبت درباره دیوید دافیلد بدون اشاره به ثروت عظیم و پرتفوی سرمایهگذاریهای او ناقص خواهد بود. او یکی از ثروتمندترین افراد جهان است که نامش همواره در لیست میلیاردرهای فوربز (Forbes) میدرخشد. ثروت او عمدتاً ناشی از سهام او در ورکدی و عواید حاصل از فروش پیپلسافت است. اما دافیلد یک سرمایهگذار تکبعدی نیست؛ او سبدی متنوع از داراییها دارد که شامل املاک و مستغلات لوکس و سرمایهگذاریهای خطرپذیر در استارتاپهای تکنولوژی میشود.
ارزش خالص داراییها و جایگاه در فوربس
بر اساس آخرین برآوردهای مجله فوربس، ثروت خالص دیوید دافیلد بالغ بر چندین میلیارد دلار (اغلب بین ۱۲ تا ۱۵ میلیارد دلار در نوسان است) تخمین زده میشود. بخش اصلی این ثروت مربوط به سهام ورکدی است که از زمان عرضه اولیه عمومی (IPO) در سال ۲۰۱۲، رشد خیرهکنندهای داشته است. دافیلد با حفظ درصد قابل توجهی از سهام شرکت، همچنان یکی از بزرگترین ذینفعان ورکدی باقی مانده است. این ثروت به او قدرت مانور بالایی برای سرمایهگذاری در پروژههای جدید و فعالیتهای بشردوستانه میدهد.
املاک و مستغلات
دیوید دافیلد علاقه خاصی به املاک و مستغلات دارد و برخی از گرانترین خانههای کالیفرنیا و نوادا را خرید و فروش کرده است. یکی از معروفترین املاک او، عمارت بزرگی در منطقه لیک تاهو (Lake Tahoe) نوادا است که به دلیل قوانین مالیاتی مطلوب، محل اقامت اصلی بسیاری از میلیاردرهاست. او همچنین ملکی افسانهای در منطقه ایستبی (East Bay) کالیفرنیا داشت که دارای امکانات عجیبی برای حیوانات خانگی بود. دافیلد به خرید زمینهای وسیع و ساخت خانههایی که با طبیعت سازگار باشند معروف است. سرمایهگذاریهای ملکی او نه تنها برای استفاده شخصی، بلکه به عنوان یک کلاس دارایی امن برای حفظ ارزش ثروت در برابر تورم عمل میکنند.
فلسفه بخشش و تعهد نامه بخشش
دافیلد و همسرش شریل، از امضاکنندگان "تعهدنامه بخشش" (The Giving Pledge) هستند؛ کمپینی که توسط بیل گیتس و وارن بافت راهاندازی شد و میلیاردرها را تشویق میکند تا نیمی از ثروت خود را صرف امور خیریه کنند. سرمایهگذاریهای اجتماعی دافیلد فراتر از بنیاد مدی است. او میلیونها دلار به دانشگاهها، بیمارستانها و سازمانهای رفاهی کمک کرده است. نکته جالب در مدیریت مالی دافیلد این است که او بخشش را هزینه نمیداند، بلکه آن را سرمایهگذاری در "کارمای مثبت" و بهبود جامعه میبیند. این رویکرد باعث شده تا ثروت او در چرخهای از تولید و بازتوزیع قرار گیرد که هم به رشد اقتصادی و هم به رفاه اجتماعی کمک میکند.
نتیجهگیری
دیوید دافیلد نماد زندهای از تابآوری، نوآوری و انسانیت در دنیای بیرحم تجارت است. او داستان خود را نه با کدهای پیچیده، بلکه با ارتباطات انسانی نوشت. از روزهای اولیه در IBM تا تأسیس پیپلسافت و نبرد حماسی با اوراکل، و سپس برخاستن دوباره با ورکدی و ریجلاین، دافیلد نشان داد که یک کارآفرین واقعی هرگز بازنشسته نمیشود. او ثابت کرد که میتوان در ۶۴ سالگی کسبوکاری را از صفر شروع کرد و آن را به قلههای جهانی رساند. میراث دافیلد تنها در نرمافزارهای ابری که فرآیندهای هزاران شرکت را مدیریت میکنند خلاصه نمیشود؛ میراث واقعی او فرهنگی است که میگوید: "اگر از کارمندان مراقبت کنید، آنها از مشتریان مراقبت خواهند کرد."
اگر بخواهیم زندگی و افکار دافیلد را در یک جمله خلاصه کنیم، او یک انقلابی خوشبین است. کسی که باور داشت ابرها جای امنتری برای اطلاعات هستند و حیوانات شایسته عشق بیپایاناند. او با تلفیق مهندسی دقیق و قلبی رئوف، مدل جدیدی از سرمایهداری مسئولانه را ارائه کرد. برای هر کارآفرین جوانی که در آغاز راه است، زندگی دافیلد یک کلاس درس کامل است؛ درسی که میآموزد موفقیت نهایی نه در حذف رقبا، بلکه در خلق ارزش واقعی برای انسانهاست. دیوید دافیلد، پدرخوانده SaaS سازمانی، همچنان با لبخندی بر لب و پیراهنی رنگی، به ما یادآوری میکند که بزرگترین ریسک، ریسک نکردن است.