اندیکاتور Choppiness Index چیست؟ فیلتری برای معاملات در بازارهای سردرگم
مقدمه
یک آمار اساسی در بازارهای مالی نشان میدهد که تقریباً ۷۰ تا ۸۰ درصد زمان، قیمت یک دارایی در یک محدوده خنثی و پرنوسان (Choppy) حرکت میکند و تنها ۲۰ تا ۳۰ درصد مواقع در یک روند قوی قرار دارد. اما سؤال بسیار مهم این است که؛ چگونه میتوان به طور عینی و بدون سوگیری، تشخیص داد که بازار اکنون در کدام یک از این فازهای اساسی قرار گرفته است؟ اندیکاتور شاخص خردشدگی (Choppiness Index - CI)، که توسط بیل ویلیامز (Bill Williams) معرفی شده است، دقیقاً برای پاسخ به این نیاز طراحی شده است. CI یک نوساننما (Oscillator) است که اندازهگیری میکند آیا یک دارایی در یک روند واضح حرکت میکند یا در یک محیط آشوبناک و خردشده (Choppy) در حال نوسان است. این اندیکاتور برای تمامی تریدرهایی که به دنبال افزایش کارایی خود با فیلتر کردن بازارهای نامناسب برای استراتژی خود هستند، حیاتی است. با درک سطوح CI، تریدر میتواند از معاملات پرنویز در زمان اشتباه پرهیز کرده و تنها زمانی که پتانسیل سود بالاست (در زمان روندهای قوی)، وارد عمل شود. این نوشتار جامعترین بررسی تخصصی در مورد اندیکاتور CI، منطق محاسباتی آن بر اساس نظریه آشوب (Chaos Theory)، نحوه تفسیر سطوح بالا و پایین، و استراتژیهای ترکیبی برای به حداکثر رساندن سود در جهان معاملات است.
ساختار، منطق و پایه نظری اندیکاتور شاخص خردشدگی

اندیکاتور Choppiness Index (CI) یک نوساننمای محدود است که هدف آن، تعیین میزان نویز و بیجهتی در حرکت قیمت است. منطق این اندیکاتور ریشه در نظریه آشوب و هندسه فراکتال دارد.
فرمول و مؤلفههای محاسباتی CI
CI با استفاده از دو مفهوم بنیادین میانگین محدوده واقعی (Average True Range - ATR) و محدوده بیشینه-کمینه (Highest High/Lowest Low) محاسبه میشود.
استفاده از ATR
در صورت کسر فرمول، مجموع محدوده واقعی (True Range - TR) در دوره زمانی مشخص شده (مثلاً ۱۴ دوره) قرار میگیرد. TR بزرگترین فاصله از سه حالت زیر است؛ الف) فاصله بین قیمت بالا و پایین فعلی، ب) فاصله بین قیمت بالا فعلی و قیمت بسته شدن قبلی، ج) فاصله بین قیمت پایین فعلی و قیمت بسته شدن قبلی.
استفاده از محدوده بیشینه
در مخرج فرمول، اختلاف بین بالاترین قیمت و پایینترین قیمت در همان دوره زمانی مشخص شده استفاده میشود. این مؤلفه، حداکثر محدوده نوسان بازار در طول دوره را نشان میدهد. تبدیل لگاریتمی و نرمالسازی؛ نتیجه این تقسیم با استفاده از لگاریتم طبیعی (Natural Logarithm - Ln) تعدیل شده و سپس برای نرمالسازی در محدوده صفر تا صد قرار داده میشود.
تبدیل لگاریتمی و نرمالسازی
نتیجه این تقسیم با استفاده از لگاریتم طبیعی (Natural Logarithm - Ln) تعدیل شده و سپس برای نرمالسازی در محدوده صفر تا صد قرار داده میشود. ابتدا بیشترین قیمت (HH) و کمترین قیمت (LL) را در یک بازهی زمانی مشخص با طول N به دست میآوریم. سپس اختلاف این دو مقدار را محاسبه کرده و لگاریتم آن را میگیریم. در مرحلهی بعد، مجموع مقادیر ATR در همان بازهی زمانی N محاسبه شده و لگاریتم مجموع آنها گرفته میشود. در نهایت، لگاریتم اختلاف قیمتها بر لگاریتم مجموع ATRها تقسیم شده و نتیجه در عدد ۱۰۰ ضرب میشود تا مقدار نهایی شاخص CI بهدست آید. در آن N دوره اندیکاتور است، HH بالاترین قیمت و LL پایینترین قیمت در N دوره است.
مکانیسم نرمالسازی و محدوده ثابت CI
بر خلاف بسیاری از نوساننماهای دیگر، CI همیشه بین صفر و صد نوسان میکند و این ویژگی نرمالسازی شده به تریدر امکان میدهد تا سطوح بنیادین را به راحتی تفسیر کند. هرچه مقدار CI به ۱۰۰ نزدیکتر باشد، بازار خردشدهتر (Choppy) یا بیروندتر است. در مقابل، هرچه مقدار CI به صفر نزدیکتر باشد، بازار روندمندتر (Trendier) و یکدستتر است. مقدار ۵۰ به عنوان خط میانی، نقطه تعادل بین فاز روندمند و فاز خردشده را نشان میدهد؛ نوسانات اطراف این سطح معمولاً بیمعنی تلقی میشوند و تریدر بر تفسیر سطوح افراطی بالا و پایین تمرکز میکند.
ارتباط CI با نظریه آشوب و روانشناسی بازار
بیل ویلیامز، توسعهدهنده این اندیکاتور، بر این باور بود که بازارهای مالی ساختاری فراکتالی و آشوبناک دارند. CI این آشوب را اندازهگیری میکند؛ در یک بازار خردشده، قیمت دائماً بین سقف و کف نوسان میکند و به نظر میرسد هیچ جهت بنیادینی ندارد، که از نظر روانشناختی به عنوان آشوب و عدم تصمیمگیری جمعی تلقی میشود. CI این وضعیت را با مقایسه مجموع حرکتهای کوچک با محدوده کل، عینی میسازد. در مقابل، زمانی که CI پایین است، نشاندهنده کشف روندمندی و نظم است؛ به این معنی که مجموع حرکات کوچک به سمت یک جهت خاص انجام شده است، که نشاندهنده غلبه قدرت یک طرف (خریدار یا فروشنده) و بسیار مهم بودن ادامه حرکت در آن جهت است. این وضعیت، نشاندهنده نظم و اجماع در بازار است.
استراتژیهای معاملاتی بنیادین و کاربردهای CI

استفاده از اندیکاتور شاخص خردشدگی عمدتاً بر اساس شناسایی نقاط افراطی و پیشبینی زمان تغییر فاز بازار (از خنثی به روندمند و بالعکس) است.
پیشبینی آغاز روند (Transition from Choppy to Trend)
قویترین کاربرد CI، شناسایی بازارهایی است که در حال خروج از یک فاز خردشده و ورود به یک فاز روندمند هستند. زمانی که CI به سطوح افراطی بالا (مانند ۷۰ تا ۹۰) میرسد و برای مدتی در آنجا تثبیت میشود، نشاندهنده یک بازار بسیار خردشده و خنثی است؛ طبق آمار، این وضعیت پیشدرآمد یک حرکت قوی و بنیادین است و تریدرها در این حالت آماده میشوند تا با شکست قیمت از محدوده خنثی، وارد معامله شوند. سیگنال شروع روند زمانی صادر میشود که CI از این منطقه افراطی بالا به سمت پایین حرکت کرده و همزمان قیمت از محدوده تثبیت شده خود خارج شود. عبور CI به زیر ۶۱.۸ (سطح فیبوناچی) به عنوان یک سیگنال اساسی برای آغاز روند تلقی میشود و در این حالت، تریدر میتواند با اطمینان بیشتری بر اساس عمل قیمت (Price Action) معامله کند.
استراتژی برگشت از روندمندی (Transition from Trend to Choppy)
اندیکاتور CI همچنین میتواند به تریدر کمک کند تا زمان پایان روندهای قوی و ورود مجدد بازار به فاز خنثی را پیشبینی کند. مناطق افراطی پایین (Oversold Trendy) زمانی مشاهده میشود که CI به سطوح پایین (مانند ۳۰ تا صفر) میرسد، که نشاندهنده یک بازار بسیار روندمند و یکطرفه است. ادامه حرکت در این فاز دشوارتر میشود و احتمال اصلاح یا تغییر فاز بازار بالاست. سیگنال پایان روند زمانی صادر میشود که CI از این منطقه افراطی پایین به سمت بالا حرکت کرده و مجدداً به بالای خط میانی یا سطح ۳۸.۲ (سطح فیبوناچی) بازمیگردد. در این حالت، تریدر باید از معاملات دنبالکننده روند خارج شده و یا از استراتژیهای نوسانگیری در محدوده خنثی استفاده کند.
فیلتر کردن سیگنالها و مدیریت ریسک
مهمترین نقش CI در جهان معاملات، عمل کردن به عنوان یک فیلتر ریسک است. تریدرهای دنبالکننده روند باید از ورود به معامله در شرایطی که CI بسیار بالا است (مثلاً بالای ۷۰) پرهیز کنند، زیرا این زمان اوج خردشدگی و بیشترین احتمال شکستهای کاذب است. در مقابل، تریدرهای نوسانگیر (Range Traders) باید زمانی که CI پایین است (و روند قوی حاکم است)، از استراتژیهای نوسانگیری خود پرهیز کنند، زیرا احتمال شکست و ضرر بنیادین بالاست. در مجموع، استفاده از CI به تریدر اجازه میدهد تا با ریسک کمتری، استراتژی معاملاتی خود را در فاز مناسب بازار اعمال کند.
کاربردهای پیشرفته و ترکیب CI با اندیکاتورهای دیگر

قدرت واقعی اندیکاتور شاخص خردشدگی زمانی آشکار میشود که در ترکیب با اندیکاتورهای جهتدهنده (مانند ADX یا میانگین متحرک) استفاده شود تا تصمیمات معاملاتی به صورت سهگانه تأیید شوند.
ترکیب CI با اندیکاتور ADX برای تأیید قدرت روند
اندیکاتور میانگین شاخص جهتدار (ADX) نیز قدرت روند را اندازهگیری میکند، اما برخلاف CI که میزان آشوب را میسنجد، ADX میزان جهتداری را اندازهگیری میکند؛ بنابراین، ترکیب این دو اندیکاتور یک ابزار بسیار مهم ایجاد میکند. یک سیگنال روند قوی و بنیادین زمانی است که CI در سطوح پایین (مثلاً زیر ۳۰) قرار دارد و همزمان ADX در سطوح بالا (مثلاً بالای ۲۵) قرار دارد. این ترکیب، یک تأیید دوگانه برای یک روند قوی و قابل معامله است. در مقابل، زمانی که CI و ADX سیگنال متناقض میدهند (مثلاً هر دو اندیکاتور در سطوح پایین هستند)، نشاندهنده یک بازار سخت برای معامله است که نه خردشده و نه روندمند است و تریدر باید از ورود به معامله پرهیز کند.
استفاده از سطوح فیبوناچی در تحلیل CI
از آنجایی که CI یک اندیکاتور نرمال شده است، میتوان از نسبتهای طلایی فیبوناچی برای تعیین سطوح افراطی و برگشتی استفاده کرد که دقت تحلیل را به صورت اساسی افزایش میدهد. سطح ۶۱.۸ معمولاً به عنوان مرز بین خردشدگی بالا و روندمندی معقول استفاده میشود؛ عبور CI از بالا به پایین از این سطح، یک سیگنال بنیادین برای شروع روند است. همچنین سطح ۳۸.۲ نیز به عنوان یک سطح حمایت/مقاومت در فاز روندمند استفاده میشود. علاوه بر این، بسیاری از تریدرها سطح ۸۵ یا ۹۰ را به عنوان اوج خردشدگی در نظر میگیرند و منتظر میمانند تا CI به این سطوح برسد و شروع به برگشت کند تا با اطمینان بیشتری برای معامله شکست (Breakout) آماده شوند.
تنظیم دوره و کاربرد در تایم فریمهای مختلف
تنظیم پارامتر پیشفرض CI (معمولاً ۱۴ دوره) میتواند برای سبکهای معاملاتی گوناگون، عملکرد اندیکاتور را بهینه کند.
اسکالپینگ و ترید روزانه
استفاده از دورههای کوتاهتر (مانند ۸ یا ۱۰) باعث میشود که CI به سرعت به نوسانات کوچکتر واکنش نشان دهد و برای تریدرهای کوتاهمدت مناسب باشد. این دوره کوتاهتر، خردشدگی و نویز را در تایم فریمهای پایین بهوضوح نشان میدهد.
نوسانگیری و بلندمدت
استفاده از دورههای بلندتر (مانند ۲۰ تا ۳۰) باعث میشود که CI صافتر شده و تنها تغییر فازهای بنیادین را در تایم فریمهای بلندتر (مانند روزانه) نشان دهد. این دوره بلندتر به تریدر کمک میکند تا روندهای کلان و اساسی را شناسایی کند و از نویزهای روزانه فیلتر شود.
نتیجهگیری
اندیکاتور شاخص خردشدگی (Choppiness Index) CI یک ابزار بنیادین، تخصصی و بسیار مهم در تحلیل تکنیکال است که با ریشهگیری در نظریه آشوب، میزان آشوب و بیجهتی بازار را اندازهگیری میکند. این اندیکاتور یک ابزار فیلترکننده حیاتی است که به تریدر اجازه میدهد تا به طور عینی تعیین کند که بازار در فاز روندمند (CI پایین) یا در فاز خردشده و خنثی (CI بالا) قرار دارد. قدرت اصلی CI در توانایی آن برای پیشبینی آغاز روند است؛ یعنی زمانی که از یک دوره خردشدگی بالا به سمت پایین حرکت میکند و سیگنال شروع یک حرکت قوی را صادر میکند. استفاده مؤثر از CI به این معنی است که هرگز نباید به تنهایی استفاده شود؛ بلکه باید با اندیکاتورهای جهتدهنده مانند ADX ترکیب شود تا یک تأیید دوگانه برای قدرت و جهت روند به دست آید. در نهایت، تسلط بر نحوه تفسیر سطوح CI و استفاده از آن به عنوان یک فیلتر ریسک، تریدر را قادر میسازد تا از معاملات کمبازده در بازارهای خنثی پرهیز کرده و تنها در زمانهایی که پتانسیل سود بنیادین بالاست، وارد عمل شود و این امر، آن را به ابزاری اساسی برای موفقیت در جهان معاملات تبدیل میکند.