مجله خبری سرمایه گذاری اهرم
Loading...

نتایج جستجو

بازگشت
بازگشت

تفاوت مولتی‌ورس و متاورس؛ بررسی علمی جهان‌های موازی در برابر دنیای دیجیتال

تفاوت مولتی‌ورس و متاورس؛ بررسی علمی جهان‌های موازی در برابر دنیای دیجیتال
نوشته شده توسط مهسا دامادی
|
۱۸ آذر، ۱۴۰۴

تفاوت مولتی‌ورس و متاورس

آیا تا‌به‌حال به این فکر کرده‌اید که شاید در همین لحظه، نسخه‌ای دیگر از شما در جهانی موازی مشغول خواندن متنی کاملاً متفاوت باشد، یا شاید در آن جهان، شما نویسنده این متن باشید؟ این ایده که زمانی تنها دستمایه داستان‌های علمی-تخیلی بود، امروزه به یکی از جدی‌ترین مباحث در فیزیک نظری و کیهان‌شناسی تبدیل شده است. اما ماجرا وقتی پیچیده‌تر می‌شود که واژه‌ی متاورس مشابه با ساختاری کاملاً متفاوت وارد ادبیات تکنولوژی می‌شود. بسیاری از افراد به دلیل تشابه آوایی و مفهومی، این دو عبارت را به‌جای یکدیگر به کار می‌برند یا تصور می‌کنند که هر دو به یک واقعیت دیجیتال اشاره دارند. در حالی که یکی ریشه در تار و پود ساختار هستی و قوانین کوانتومی دارد و دیگری، رویای مهندسان سیلیکون‌ولی برای ساختن آینده اینترنت است. درک دقیق تمایز میان این دو مفهوم، تنها یک بحث لغوی نیست؛ بلکه مرزی است میان آنچه کشف می‌کنیم و آنچه می‌سازیم. مولتی‌ورس (Multiverse) یا چندجهانی، نظریه‌ای است که ادعا می‌کند جهان ما تنها یکی از بی‌نهایت جهان‌های ممکن است که به‌صورت موازی در حال وقوع هستند. از سوی دیگر، متاورس (Metaverse) یا فراجهان، شبکه‌ای از جهان‌های مجازی سه‌بعدی متصل‌به‌هم است که کاربران می‌توانند در آن تعامل داشته باشند. اهمیت این موضوع زمانی دوچندان می‌شود که بزرگان فناوری و سرمایه‌گذاران ارزهای دیجیتال، آینده اقتصاد و تعاملات اجتماعی بشر را در گرو توسعه متاورس می‌دانند، در حالی که فیزیکدانان همچنان به دنبال شواهدی برای اثبات وجود جهان‌های دیگر در آزمایشگاه‌های ذرات بنیادی هستند. در این مقاله جامع، ما نه تنها تعاریف را بازبینی می‌کنیم، بلکه با نگاهی عمیق و تحلیلی، مرزهای باریک و تفاوت‌های بنیادین این دو ابرواژه قرن بیست و یکم را ترسیم خواهیم کرد.

 

مفهوم علمی و نظری مولتی‌ورس؛ فراتر از مرزهای کیهان ما

 
 

وقتی از مولتی‌ورس صحبت می‌کنیم، وارد بعد دیگری می‌شویم که ریاضیات و فلسفه با هم برخورد می‌کنند. مولتی‌ورس یا چندجهانی، مجموعه‌ای فرضی از جهان‌های متعدد است که جهان قابل مشاهده ما تنها عضو کوچکی از آن محسوب می‌شود. این مفهوم برآمده از تلاش فیزیکدانان برای توجیه پدیده‌هایی است که با مدل‌های استاندارد فعلی قابل توضیح نیستند. در واقع، مولتی‌ورس یک اختراع انسانی نیست، بلکه یک پیش‌بینی ریاضی است که از دل نظریه‌هایی مانند مکانیک کوانتوم و نظریه ریسمان بیرون می‌آید. فیزیکدانان برجسته‌ای همچون استیون هاوکینگ و مکس تگمارک، سال‌های زیادی از عمر خود را صرف توضیح دادن این موضوع کردند که چگونه ممکن است واقعیت، بسیار فراتر از آن چیزی باشد که تلسکوپ‌های ما قادر به رصد آن هستند. نکته حائز اهمیت در درک مولتی‌ورس این است که این جهان‌ها لزوماً شبیه به جهان ما نیستند. آن‌ها ممکن است قوانین فیزیک کاملاً متفاوتی داشته باشند؛ مثلاً جهانی که در آن جاذبه دافعه است یا نور سرعتی متفاوت دارد. بنابراین، مولتی‌ورس یک فضای دیجیتال یا یک بازی کامپیوتری نیست که بتوانیم با زدن یک عینک واقعیت مجازی وارد آن شویم. این یک مفهوم هستی‌شناسانه است که به ساختار واقعیت فیزیکی اشاره دارد. پذیرش مولتی‌ورس، دیدگاه ما را نسبت به جایگاه انسان در هستی تغییر می‌دهد و نشان می‌دهد که "بی‌نهایت" در طبیعت، معنایی بسیار ترسناک‌تر و عظیم‌تر از تصورات ما دارد.
 

ریشه‌های مولتی‌ورس در مکانیک کوانتوم و تورم ابدی

یکی از قوی‌ترین پایه‌های علمی مولتی‌ورس، تفسیر دنیاهای چندگانه هیو اورت (Hugh Everett) در مکانیک کوانتوم است. در دنیای زیراتمی، ذرات می‌توانند همزمان در چندین حالت وجود داشته باشند. اما وقتی ما مشاهده‌گر وارد عمل می‌شویم، ذره تنها در یک حالت دیده می‌شود. سوال اینجاست؛ حالت‌های دیگر کجا رفتند؟ اورت پیشنهاد داد که آن‌ها از بین نرفته‌اند، بلکه در شاخه‌هایی جداگانه از واقعیت یا جهان‌های موازی رخ داده‌اند. این یعنی با هر تصمیم یا رویداد کوانتومی، جهان پراکنده می‌شود و واقعیت‌های جدیدی متولد می‌گردند. از سوی دیگر، نظریه "تورم ابدی" (Eternal Inflation) در کیهان‌شناسی بیان می‌کند که پس از انفجار بزرگ (Big Bang)، فضا با سرعتی سرسام‌آور شروع به انبساط کرد. در برخی نقاط این انبساط متوقف شد و حباب‌هایی از جهان‌های پایدار (مانند جهان ما) را تشکیل داد، اما در نقاط دیگر فضا همچنان در حال انبساط است و حباب‌های دیگری را می‌سازد. این نظریه تصویرگر کیهانی است که مانند یک دیگ جوشان، دائماً در حال تولید جهان‌های حبابی جدید است که هیچ‌گاه با یکدیگر ارتباط برقرار نمی‌کنند.
 

نظریه ریسمان و ابعاد پنهان هستی

نظریه ریسمان، یکی از جاه‌طلبانه‌ترین تئوری‌های فیزیک مدرن، کاندیدای دیگری برای توضیح مولتی‌ورس است. این نظریه تلاش می‌کند تا مکانیک کوانتوم و نسبیت عام (اینشتین) را با فرض اینکه ذرات بنیادی از ریسمان‌های مرتعش انرژی تشکیل شده‌اند، متحد کند. اما برای اینکه معادلات ریاضی نظریه ریسمان کار کنند، جهان باید حداقل ۱۰ یا ۱۱ بعد داشته باشد، نه فقط ۳ بعد مکانی و ۱ بعد زمانی که ما تجربه می‌کنیم. این ابعاد اضافی کجا هستند؟ فیزیکدانان معتقدند این ابعاد در هم پیچیده شده‌اند و شکل‌های هندسی خاصی را می‌سازند. تعداد راه‌هایی که این ابعاد می‌توانند در هم بپیچند، عددی نجومی (۱۰ به توان ۵۰۰) است. هر شکل از این پیچش‌ها می‌تواند قوانین فیزیکی مخصوص به خود را ایجاد کند و در نتیجه، جهانی متفاوت با ویژگی‌های منحصر‌به‌فرد را شکل دهد. این همان چیزی است که به آن "چشم‌انداز نظریه ریسمان" (String Theory Landscape) می‌گویند.

 

متاورس؛ معماری دیجیتال آینده و اینترنت سه بعدی

 
 

در نقطه مقابلِ پیچیدگی‌های کیهانی مولتی‌ورس، مفهوم متاورس قرار دارد که کاملاً ساخته دست بشر و مبتنی بر تکنولوژی است. واژه متاورس اولین بار توسط نیل استیونسن در رمان علمی-تخیلی "سقوط برف" (Snow Crash) در سال ۱۹۹۲ ابداع شد. متاورس را می‌توان به عنوان نسل بعدی اینترنت (Web3) در نظر گرفت؛ جایی که اینترنت از صفحات دوبعدی خارج شده و به فضایی سه‌بعدی، فراگیر و قابل تجربه تبدیل می‌شود. اگر امروز ما در اینترنت جستجو می‌کنیم، در متاورس ما داخل اینترنت زندگی، کار و تفریح خواهیم کرد. این فضا ترکیبی همگرا از واقعیت مجازی (VR)، واقعیت افزوده (AR)، هوش مصنوعی و اینترنت پرسرعت است. برخلاف مولتی‌ورس که وجودش مستقل از انسان است، متاورس برای وجود داشتن نیاز به سرورها، کدهای برنامه‌نویسی، سخت‌افزارهای قدرتمند و انرژی الکتریسیته دارد. متاورس فضایی است که در آن محدودیت‌های فیزیکی دنیای واقعی وجود ندارد؛ شما می‌توانید ظاهر (آواتار) خود را تغییر دهید، در یک لحظه از یک مکان به مکان دیگر تله‌پورت کنید و مالک دارایی‌های دیجیتالی باشید که ارزشی واقعی دارند. شرکت‌های بزرگی مانند متا (فیس‌بوک سابق)، مایکروسافت و انویدیا میلیاردها دلار روی زیرساخت‌های این دنیا سرمایه‌گذاری کرده‌اند تا آن را از یک ایده خام به واقعیتی روزمره تبدیل کنند.
 

ساختار اکوسیستم متاورس و نقش بلاکچین

متاورس بدون یک سیستم اقتصادی و مالکیتی قابل اعتماد، تنها یک بازی ویدیویی بزرگ خواهد بود. اینجاست که تکنولوژی بلاکچین و ارزهای دیجیتال نقش حیاتی خود را ایفا می‌کنند. بلاکچین بستر غیرمتمرکزی را فراهم می‌کند که در آن کاربران می‌توانند مالکیت واقعی بر دارایی‌های دیجیتال خود داشته باشند. این دارایی‌ها در قالب توکن‌های غیرقابل تعویض یا NFT تعریف می‌شوند. در یک متاورس ایده‌آل، اگر شما لباسی برای آواتار خود بخرید یا قطعه زمینی دیجیتال تهیه کنید، این مالکیت در بلاکچین ثبت می‌شود و هیچ شرکت یا نهادی نمی‌تواند آن را از شما بگیرد. علاوه بر مالکیت، بلاکچین امکان تعامل‌پذیری (Interoperability) را فراهم می‌کند. تصور کنید شمشیر جادویی که در یک بازی به دست آورده‌اید را بتوانید به یک پلتفرم کنسرت مجازی ببرید و به عنوان یک اکسسوری استفاده کنید. این قابلیت انتقال دارایی‌ها بین دنیاهای مجازی مختلف، یکی از ارکان اصلی تعریف متاورس واقعی است. پروژه‌هایی مانند دیسنترالند (Decentraland) و سندباکس (The Sandbox) نمونه‌های اولیه از این اکوسیستم هستند که اقتصاد آن‌ها کاملاً بر پایه ارزهای دیجیتال و توکن‌های اختصاصی بنا شده است.
 

تجربه کاربری: از هدست‌های VR تا رابط‌های مغز و کامپیوتر

دروازه ورود به متاورس، سخت‌افزارها هستند. در حال حاضر، هدست‌های واقعیت مجازی مانند (Oculus Quest) و عینک‌های واقعیت افزوده اصلی‌ترین ابزارهای تعامل با این دنیا هستند. این ابزارها تلاش می‌کنند با فریب دادن حواس بینایی و شنوایی، مغز را متقاعد کنند که در مکانی دیگر حضور دارد. اما چشم‌انداز آینده بسیار فراتر از این است. تکنولوژی‌هایی مانند لباس‌های لمسی (Haptic Suits) که حس لامسه را شبیه‌سازی می‌کنند، و در نهایت رابط‌های مغز و کامپیوتر (BCI) که ایلان ماسک با شرکت نورالینک دنبال می‌کند، قصد دارند تجربه متاورس را از یک مشاهده صرف به یک تجربه حسی کامل تبدیل کنند. در آن مرحله، تشخیص مرز بین دنیای فیزیکی و دنیای دیجیتال برای مغز انسان دشوار خواهد شد.

 

تفاوت‌های بنیادین مولتی‌ورس و متاورس

اکنون که تعاریف و زیرساخت‌های هر دو مفهوم را بررسی کردیم، زمان آن رسیده است که تفاوت‌های عمیق و ساختاری آن‌ها را کالبدشکافی کنیم. این تفاوت‌ها تنها در سطح واژگان نیستند، بلکه به ماهیت وجودی، نحوه دسترسی و قوانین حاکم بر آن‌ها مربوط می‌شوند. اشتباه گرفتن این دو می‌تواند منجر به درک نادرست از آینده تکنولوژی و واقعیت هستی شود. در ادامه به سه تفاوت اصلی و کلیدی می‌پردازیم که خط فاصلی ضخیم میان مولتی‌ورس و متاورس می‌کشند.
 

تفاوت در ماهیت وجودی: کشف در برابر اختراع

اساسی‌ترین تفاوت در "منشأ" است. مولتی‌ورس (اگر وجود داشته باشد) یک واقعیت فیزیکی و طبیعی است که مستقل از اراده، دانش و تکنولوژی انسان وجود دارد. حتی اگر انسان‌ها منقرض شوند، جهان‌های موازی در مولتی‌ورس به حیات خود ادامه می‌دهند. دانشمندان مولتی‌ورس را خلق نمی‌کنند، بلکه تلاش می‌کنند آن را کشف کنند. قوانین آن توسط طبیعت (یا خداوند) وضع شده و ما کنترلی بر آن‌ها نداریم. در مقابل، متاورس یک مصنوع بشری است. این دنیا خط‌به‌خط توسط برنامه‌نویسان کدنویسی می‌شود و توسط طراحان گرافیک شکل می‌گیرد. اگر سرورها خاموش شوند، متاورس ناپدید می‌شود. قوانین فیزیک در متاورس اختیاری هستند؛ یک طراح می‌تواند تصمیم بگیرد که در دنیای مجازی او جاذبه وجود نداشته باشد یا انسان‌ها بتوانند پرواز کنند. متاورس محصول مهندسی و خلاقیت است، در حالی که مولتی‌ورس محصول کیهان‌شناسی و فیزیک نظری است.
 

دسترس‌پذیری و تعامل: سفر غیرممکن در برابر سفر روزمره

دسترسی به این دو دنیا تفاوت فاحشی با هم دارد. سفر بین جهان‌های مولتی‌ورس، حداقل با دانش فعلی فیزیک، تقریباً غیرممکن است. انرژی مورد نیاز برای ایجاد یک تونل فضازمانی یا پل زدن به جهانی دیگر، فراتر از تصور است و شاید هرگز برای بشر محقق نشود. ما در بهترین حالت می‌توانیم نشانه‌هایی از وجود آن‌ها را رصد کنیم، اما نمی‌توانیم به آنجا برویم و با نسخه‌های دیگر خودمان کاری انجام بدهیم. اما متاورس برای حضور طراحی شده است. تمام هدف تکنولوژی متاورس این است که دسترسی را آسان‌تر کند. با یک اتصال اینترنت پرسرعت و یک ابزار واسط، هر کسی می‌تواند وارد آن شود. در متاورس، سفر بین دنیاهای مختلف (مثلاً رفتن از یک بازی به یک اتاق جلسه مجازی) با چند کلیک انجام می‌شود. تعامل در متاورس هسته اصلی ماجراست، در حالی که در مولتی‌ورس، ایزوله بودن جهان‌ها از یکدیگر یک اصل علمی محسوب می‌شود.
 

نظم و قانون‌مندی: آشوب کوانتومی در برابر پروتکل‌های هوشمند

نظم حاکم بر مولتی‌ورس ممکن است برای ذهن انسان کاملاً غیرقابل درک و بحران‌زده باشد. ممکن است جهان‌هایی وجود داشته باشند که در آن‌ها ریاضیات ما کارایی ندارد یا زمان به عقب حرکت می‌کند. این تنوع بی‌پایان خارج از کنترل ماست. اما در متاورس، نظم توسط پروتکل‌ها و قراردادهای هوشمند تعیین می‌شود. ما می‌توانیم قوانینی وضع کنیم که از بی‌ثباتی ساختاری جلوگیری کند. مالکیت‌ها شفاف است، هویت‌ها (هرچند مستعار) قابل ردیابی هستند و اقتصاد بر اساس الگوریتم‌های مشخص عمل می‌کند. متاورس تلاشی برای ایجاد یک جامعه ایده‌آل و بدون نقص در دنیای دیجیتال با قوانین مشخص است، در حالی که مولتی‌ورس مجموعه‌ای وحشی و مهارنشده از تمام احتمالات ممکن است.

 

همگرایی تکنولوژی و نظریه؛ آیا متاورس یک مولتی‌ورس دیجیتال است؟

با وجود تفاوت‌های بنیادین، چرا این دو واژه تا این حد در کنار هم استفاده می‌شوند؟ دلیل آن این است که متاورس تلاش می‌کند تا مدل کوچکی از مولتی‌ورس را در فضای دیجیتال شبیه‌سازی کند. در دیدگاه کمال‌گرایانه به متاورس، ما با یک دنیای واحد روبرو نیستیم، بلکه با مجموعه‌ای از هزاران یا میلیون‌ها دنیای مجازی روبرو هستیم که کاربران می‌توانند بین آن‌ها جابجا شوند. این ساختار چند دنیایی در فضای دیجیتال، استعاره‌ای از همان مفهوم چندجهانی در فیزیک است. وقتی شما در پلتفرمی مانند Roblox یا Fortnite هستید، عملاً وارد دنیاهای مختلفی می‌شوید که توسط سازندگان متفاوت ساخته شده‌اند. هر کدام از این دنیاها قوانین، ظاهر و هدف خاص خود را دارند. این شباهت ساختاری باعث شده تا اصطلاح "مولتی‌ورس دیجیتال" شکل بگیرد. اما باید هوشیار باشیم که این تنها یک شباهت ساختاری است و نباید با واقعیت فیزیکی اشتباه گرفته شود. در واقع، متاورس می‌تواند بستری باشد که امکان تجربه مولتی‌ورس و سفر آزادانه بین جهان‌هایی با قوانین مختلف را فراهم کند.
 

چالش‌های ایجاد یک متاورس یکپارچه (Open Metaverse)

برای اینکه متاورس واقعاً شبیه به یک مولتی‌ورس کارآمد عمل کند، چالش بزرگی به نام عدم تمرکز و انحصار وجود دارد. در حال حاضر، شرکت‌های بزرگ سعی دارند متاورس‌های اختصاصی خود را بسازند که دور آن‌ها دیوارهای بلند کشیده شده است. اگر آواتار شما در متاورس فیس‌بوک نتواند به متاورس مایکروسافت برود، ما با یک متاورس واحد روبرو نیستیم، بلکه با جزایر جدا افتاده‌ای مواجهیم. ایده‌آل تکنولوژیک، ایجاد یک متاورس باز است که در آن استانداردها یکسان هستند و کاربران آزادی عمل کامل دارند. این دقیقاً برخلاف طبیعت مولتی‌ورس فیزیکی است که در آن جهان‌ها راهی برای ارتباط با هم ندارند. مهندسان نرم‌افزار در تلاشند تا پل‌هایی بسازند که فیزیکدانان در دنیای واقعی آرزوی آن را دارند. دستیابی به این استاندارد مشترک نیازمند توافق‌نامه‌های جهانی بین بزرگان تکنولوژی و استفاده گسترده از بلاکچین‌های پل‌زن (Bridging Blockchains) است.

 

آینده پیش رو؛ کدام یک زندگی بشر را تغییر می‌دهد؟

 
 

نگاه به آینده همیشه با ابهام همراه است، اما تاثیرات این دو پدیده بر زندگی انسان کاملاً متفاوت خواهد بود. کشف شواهد قطعی از وجود مولتی‌ورس، بزرگترین انقلاب فلسفی و علمی تاریخ بشر خواهد بود. این کشف پاسخ بسیاری از سوالات بنیادی مانند "چرا ما اینجا هستیم؟" و "آیا ما تنهاییم؟" را تغییر خواهد داد. اما این تغییر بیشتر در حوزه بینش و نگرش انسان خواهد بود و احتمالاً تاثیر مستقیمی بر زندگی روزمره، شغل یا اقتصاد ما در کوتاه‌مدت نخواهد داشت. در سوی دیگر، متاورس پتانسیل این را دارد که شیوه زندگی روزمره ما (از نحوه آموزش و برگزاری کلاس‌های درس گرفته تا شیوه خرید املاک و برگزاری جلسات کاری) را در ده سال آینده زیر و رو کند. متاورس می‌تواند مفهوم مکان و فاصله را در اقتصاد و روابط اجتماعی بی‌معنی کند. سرمایه‌گذاری تریلیون دلاری شرکت‌ها نشان می‌دهد که شرط‌بندی روی متاورس، شرط‌بندی روی "اینترنت آینده" است. در حالی که مولتی‌ورس پاسخ به کنجکاوی‌های ابدی بشر است، متاورس ابزاری برای بازتعریف نحوه زندگی و کسب درآمد در قرن ۲۱ است.
 

خطر غرق شدن در دنیای مصنوعی

یکی از نقدهای جدی به توسعه متاورس، خطر فرار از واقعیت (Escapism) است. اگر دنیای دیجیتال جذاب‌تر، زیباتر و راحت‌تر از دنیای واقعی باشد، آیا انسان‌ها انگیزه خود را برای بهبود جهان فیزیکی از دست نمی‌دهند؟ این پارادوکس متاورس است؛ در حالی که سعی می‌کند شبیه به مولتی‌ورس باشد، ممکن است ما را از تنها جهانی که واقعاً در آن زنده هستیم (جهان فیزیکی) غافل کند. در مقابل، مطالعه مولتی‌ورس به ما یادآوری می‌کند که جهان ما تا چه حد خاص و دقیق تنظیم شده است تا حیات در آن ممکن شود و شاید باعث شود قدر این سیاره آبی را بیشتر بدانیم.

 

نتیجه‌گیری

در نهایت، پاسخ به سوال "مولتی‌ورس چیست؟ تفاوت مولتی‌ورس و متاورس" ما را به درکی عمیق‌تر از بلندپروازی‌های انسان می‌رساند. مولتی‌ورس نشان‌دهنده میل سیری‌ناپذیر انسان برای کشف ناشناخته‌ها و درک جایگاه خود در کیهان بی‌کران است؛ مفهومی که ریشه در واقعیت‌های فیزیکی و ریاضیات محض دارد و وجودش مستقل از ماست. اما متاورس، تجلی میل انسان به "آفرینش" است؛ تلاشی برای ساختن دنیاهایی جدید که در آن‌ها محدودیت‌های فیزیکی رنگ می‌بازند و تخیل به واقعیت ملموس تبدیل می‌شود. اگرچه این دو واژه از نظر لغوی و گاهی در فرهنگ عامه با هم همپوشانی دارند، اما مسیری که طی می‌کنند کاملاً متفاوت است. یکی به دنبال کشف حقیقت هستی در دوردست‌ترین نقاط کیهان و ابعاد پنهان؛ و دیگری در پی ساختن واقعیتی جایگزین در دل سرورهای کامپیوتری و کدهای باینری است. شناخت دقیق تفاوت این دو به ما کمک می‌کند تا انتظارات واقع‌بینانه‌ای از آینده تکنولوژی داشته باشیم و در عین حال، شگفتی‌های علمی جهان پیرامون خود را با دیدی بازتر بنگریم. شاید روزی برسد که تکنولوژی متاورس آنقدر پیشرفته شود که بتواند مدل دقیقی از مولتی‌ورس را شبیه‌سازی کند، اما تا آن روز، ما شهروندان یک جهان فیزیکی واحد هستیم که رویاهایمان را در جهان‌های دیجیتال می‌سازیم.

اشتراک گذاری:
کپی شد